"و من به هر حال آن قدر خوب هستم که بدي هاي خويش را اعتراف کنم و آنقدر قدرت دارم که ضعف هايم را کتمان نکنم و در شايستگيم همين بس که خداوند با دادن تو آنچه را به من نداده است جبران کرده است"
«از وصيتنامه ي دكتر شريعتي»
بعد از سه چهار ماه تنها انگيزه ي به روز كردنم تولد عزيزترينم بود...
تقديم به تمام زندگي ام،تمام آرزوهايم ،نيمه ي «پيدا» شده ام ، صديقه:
"فقط براي همسرم لطفا نقد نكنيد"
هي سعي مي كني كه بداني نمي شود
از چشم من نخواه بخواني نمي شود
ژوتم،احبك،ايشليبيديخ، آه عشق من
بانوي من ! به هيچ زباني نمي شود
آرام...قلبم از عطشت...-در كنار من
تا پاي گور هم كه بماني- نمي شود
احساس مي كنم كه دلم تا تو با مني
هرگز اسير بي ضرباني نمي شود
قلبي كه در تو گم شده ديگر براي من
پيدا به هيچ نام و نشاني نمي شود
خيلي مصمم كه بميرم براي تو
در كار موش هم بدواني نمي شود...
بر قلب من آن نگاه پاتك زده است
صد باره و گرم و نرم نرمك زده است
اي نازَكِ من چرا تو پيدايت نيست؟
بدجور دلم براي تو لك زده است
مانند تو كم بود شعورم نرسيد
فهمم به شكستن غرورم نرسيد
من خواستمت ولي خدايم نگذاشت
مي خواستمت...ببخش زورم نرسيد

